جمعه ۸ شهریور ،۱۳۸۱
ای قوم به حج رفته ... (۱)
مسجدالنبی / شنبه ، 29/5/1379
الان به یه ستون تکیه داده ام و می نویسم . تا نماز ظهر اینجا هستم . من هیچ نوع زیارتنامه ای با خودم نیاوردم و می خوام فقط قرآن بخونم. برای شناختن اینجا و تاریخ اینجا .
رفتیم کنار بقیع . بقیع یه زمین خاکی چسبیده به مسجد النبی است . و قبر فاطمه بنت اسد ( مادر حضرت علی ) ، امام حسن و امام جعفر صادق و ... اونجاست .
بعد اومدم داخل مسجد پیغمبر . ستون ها رو نفهمیدم کدوم به کدومه . خونه ی فاطمه رو هم ندیدم . ستون توبه و ... همه در قسمت مردونه است فقط افتخار دادن که ببینیمش ( اون هم از دور ) .
دین مردونه !
خیلی ناراحت شدم ، زنهای عرب سیاهپوش هستند . درست مثل ما و مرداشون سفید پوش ، باز هم مثل ما . حالا سفید که نه ولی مردای ما رنگ روشن می پوشن . دین مردونه ، زندگی مردونه ، فرهنگ مردونه و اونوقت ادعای پیروی از فاطمه و زینب دارن و می گن الگوی خودتون قرارشون بدین . و هیچکس نمی فهمه که زینب به خاطر فعالیت اجتماعی و سیاسی بود که زینب شد ...

بگذریم . راستی من چادر سرم نمی کنم . با مانتو مقنعه ی سفید می گردم . حتی تو مسجد پیغمبر . آخوند کاروان گفت ازتون می خوام که با پوشش اسلامی زن ایرانی بیاین ، و گفت که این یه دستور نیست .
من هم فکر می کنم حداقل به عنوان نماینده ی تعداد زیادی از زنهای ایرانی که این پوشش ( مانتو ) رو دارن ، باید با هیمن لباس بگردم . آخه حتی کسایی که تو ایران مانتو می پوشیدن با خودشون چادر آوردن و اینجا چادر سرشون می کنن. درست مثل مساجد ایران .
باز هم بگذریم . حرف زیاد دارم .