چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦
اسهال قلم تریسترام شاندی

اسم لارنس استرن را در مقاله‌های میلان کوندرا دیده بودم،‌ به عنوان یک رمان نویس مدرن در قرن هجدهم که ظاهرا میلان کوندرا به خدایی قبولش داشت. این آقای استرن که کشیش هم بوده است، رمانی به نام "زندگی و عقاید آقای تریسترام شاندی" دارد. یک بار 3-4 سال پیش کتاب را از کتابخانه دفتر مطالعات شریف گرفتم، اما اصلا نتوانستم بخوانمش. فکرش را بکنید طرف در زندگینامه ی هشت جلدی‌اش ( که در ترجمه فارسی کتاب‌ها چهارتا چهار تا به هم چسبیده‌اند و دو جلدی شده‌است) در جلد سوم یا چهارم تازه به دنیا می‌آید! البته زندگی‌نامه مال خود نویسنده نیست،‌ مال یک نویسنده خیالی به نام تریسترام شاندی است که خیلی جاها نماینده خود نویسنده است.اگر خواننده با جریان‌های دوران زندگی نویسنده آشنا باشد که من نبودم،کلی ادم را در کتابش به مسخره گرفته است.  آن موقع حال نکردم و کتاب را پس دادم. اما قبل از جلای وطن که رفتم یک سری کتاب توشه‌ی راه بخرم،‌ دیدمش و خریدم.

واقعا عالی است. نویسنده وسط داستان با خواننده حرف می‌زند و گاهی به خاطر حواس پرتی جریمه‌اش می‌کند که از فلان جا را دوباره بخوان. گاهی شخصیت‌هایش را جایی رها می‌کند و بعد از منتقدین ادبی می‌خواهد یک پولی بگیرند و آن بیچاره‌ها را به محل خواب‌شان ببرند. خلاصه اینکه در طول این زندگینامه‌ کارهایی می‌کند که آدم باور نمی‌کند در قرن هجدهم این‌ها را نوشته. می‌توانم بگویم میلان کوندرا از این بابا کپی برداری کرده است.

راستی یک چیز دیگر، این ایده‌ی زندگی‌نامه نویسی با جزئیات بیش از حد تا جایی که بعد یک سال یک روز هم جلو نرفته باشی به "پارادوکس تریسترام شاندی" معروف است. پسرفهمیده یک وقتی درباره‌اش نوشته است.

پی‌نوشت: این لینکی که به کتاب دادم از گوگل بوک است و تازه متوجه شدم نسخه کامل را می‌توان آنجا دید.