پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦
نیدرلندزه

۱- امروز برای اولین بار با نیما سر یک کلاس نشستم. هیچ وقت با هم کلاس نداشتیم و در ضمن هیچ وقت هم شاگردش نبودم(از بابت دومی خیلی شانس آوردم،‌وگرنه تا آخر عمر می‌گفت نمره‌ی فلان درس را مدیون‌اش هستم!) از امروز تا یک هفته در کلاس زبان هلندی همکلاس خواهیم بود. روزی شش ساعت.

۲- طبیعتا کسانی که کلاس زبان هلندی می‌آیند، هلندی نیستند. اما خیلی بعید است سه نفر در یک کلاس ده نفره ایرانی باشند. یک پسر اسرائیلی، یک دختر کاستاریکایی، یک پسر ترک، دو پسر آلمانی،‌ یک زوج کانادایی و یک پسر انگلیسی هم در کلاس هستند. پسر انگلیسی از همه پرت تر بود و کلا سوتی می‌داد، یکی بهش گفت تقریبا همه ما قبلا تجربه یادگرفتن زبان دوم را داشته‌ایم. تلویحا منظورش این بود که حالا بکش!

۳- نمی‌دانم چرا یاد یکی از  ایتم‌های "فضانوردان می‌آیند" افتادم. همان که سیامک انصاری به بر و بچ تیم ملی درس می‌دهد.