دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦
تهدید امنیت ملی با چکمه

به قول عابر پیاده حرف حرف می‌آورد. قصه‌ی چکمه صورتی دوست میم نون برایم آشناست، گیرم که برای من حسرت چیز دیگری باشد. مثلا حسرت پوشیدن دامن در خیابان  در سالهای نوجوانی. بعد از آن فکر می‌کردم شلوار پوشیدن جزئی از سلیقه‌ی لباس پوشیدنم است و حتی در خانه هم دامن نپوشیدم. وقتی خودمان فکر می‌کنیم نوع پوششی که به ما تحمیل کرده‌اند سلیقه خودمان است فروشنده هندی هم باید فکر کند ما از رنگ های تیره خوشمان می آید.

این را وقتی آمدم هلند فهمیدم، که لباس هایی که معمولا می پوشیدم سلیقه ام نیست و انگار دوست دارم چیزهای دیگری بپوشم. شاید هم فقط تلاشی برای یافتن یک سبک جدید پوشش باشد. در هر حال قبل از اینکه آقای رادان چکمه را مصداق تبرج بداند، تصمیم گرفتم زمستان چکمه بخرم و با دامن بپوشم.

کاش آنها طور دیگری رفتار می کردند. من از تبدیل چکمه صورتی به چکمه آهنی می‌ترسم.