شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱
دروغ ، نماز و زبون روزه
بهم گفت خدا شاهده جا نداریم ، من هم که زبون روزه ام .
من هم از اداره ی امور خوابگاه ها که اومدم بیرون اشکم در اومد و همه ی راه رو تا دانشکده گریه کردم .

موضوع سر یه واحد آپارتمانیه که دانشگاه به دانشجوهای دکترا و فوق پسر شهرستانی میده .
ولی خوب خیلی ها هستن تو این خونه ها که شهرستانی نیستن و با دروغ یعنی جور کردن مدرک شهرستانی بودن ( مثل سند و اجاره نامه ) خونه گرفتن و خدا می دونه تکلیف نماز و روزه شون چی میشه .
ما هم نمی خواستیم دروغ بگیم . رفتیم دنبال اینکه از راه منطقی از این امکان که حقمونه استفاده کنیم . و خوب طول کشید تا بهشون بفهمونیم که آقا دانشجوی دکترای متاهل چه فرقی می کنه تهرانی باشه یا شهرستانی !
و تو این فاصله یه سری خونه تحویل دادن که تموم شد .
سری بعدی قراره تحویل داده بشه . ولی معلوم نیست کی ؟

و تو سری قبلی هم می دونم که جا دارن . گیر کارمند افتادیم دیگه .
تازه یه نکته ی جالب ، یه واحد از ساختمونهای شهرک بیمه رو که این آقا ادعا می کنه تموم شده نمازخونه کردن ! که دانشجوها نماز جماعت بخونن .
حالا شما بگین ، وقتی ما تو نوبتیم ، آیا این نماز جماعت قبول میشه یا نه؟

ما الان فقط داریم چوب دروغ نگفتنمونو می خوریم . آخرشم از طرف آدمای مذهبی برچسب غیر مذهبی می خوریم و از طرف دوستان روشنفکر و ... برچسب مذهبی .

ایشالا این دانشگاه به اصطلاح شریف خراب بشه .
*************