شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱
 
باز هم بارباناز
استعداد این بچه به شدت داره فوران میکنه . این یه قسمت از نوشته شه :

کنار خيابون راه می‌رفتم. ماشينا از پشت‌سرم می‌اومدن. با خودم قرار گذاشتم اگه از سه تا ماشين اولی يکيش رنو بود برنده باشم، اگه نه بازنده. اولين سه تا توشون رنو نبود. دوباره بازی کردم. بازم نبود. سه بار، چهار بار،...گفتم قبول نيست اگه تو هر ده تا يه رنو بود اون‌وقت من می‌برم. بازم يه بار، دو بار،... گفتم تو بيست‌تا. يه بار، دو بار،....