اهرنفست

 سال پیش برای کنفرانسی یک هفته ای آمده بودم لایدن و از سر تنبلی هیچ وقت درباره اش ننوشتم. فکر کردم شاید زندگی در لایدن بهانه خوبی برای نوشتن باشد. کنفرانس پارسال را موسسه لورنتس، که مرکز فیزیک نظری دانشگاه لایدن است برگزار کرده بود. اسمش را گذاشته اند لورنتس ، زیرا این فیزیکدان اوایل قرن بیستم در اینجا بوده است. استعفا که می دهد، پاول اهرنفست جایش می آید و کلی این مرکز را فعال می کند. اهرنفست یکی از بزرگان کوانتوم آماری است و شاگردان بزرگی مانند فرمی داشته است. او موسسه لورنتس را به یک مرکز بین المللی برای رفت و آمد فیزیکدانان تبدیل می کند. یکی از ابتکارهایش که هنوز هم با نام او ادامه دارد، برگزاری سخنرانی های هفتگی با سخنرانانی از دانشگاه های مختلف است. در طبقه همکف موسسه دیواری هست که سخنرانان مدعو روی آن امضا کرده اند. در این امضاها می توان نام دیراک، نیلز بور، اینشتین و ... را دید. آدم را یاد ماجراهایی می اندازد که هایزنبرگ در جزء و کل تعریف می‌کند. اینشتین هم سالی چند هفته به این موسسه می آمده و درس می داده است. در مدت اقامتش در لایدن هم در خانه اهرنفست می مانده است.

وقتی داشتم زندگی نامه اهرنفست را در ویکی پدیا می خواندم، یک چیز برایم عجیب بود. او دو دختر و دو پسر داشته که دخترها کلی عمر می کنند، اما پسرها خیلی زود می میرند. سال مرگ یکی شان هم با سال مرگ خود اهرنفست یکی بود. تا آخر مقاله که رفتم فهمیدم جریان چه بوده است. اهرنفست در سالهای آخر دچار افسردگی شدیدی می شود. اینشتین از نامه هایی که رد و بدل می کردند متوجه این افسردگی می شود و با نوشتن نامه ای به دانشگاه لایدن از آنها می خواهد که مسئولیت و کار اهرنفست را کم کنند. اما افسردگی او به خاطر پسرش بوده که سندرم داون داشته . و سرانجام در سال 1933 تیری به پسرش شلیک می کند و بعد خودش را می کشد.

***

پی نوشت۱:این چیزها را نیما باید می نوشت،‌چون حالا او در موسسه لورنتس کار می کند. امیدوارم  بیشتر از موسسه شان بنویسد.

پی نوشت۲: دیروز سالگرد آزادی لایدن از محاصره اسپانیایی ها بود و شهر تعطیل بود. یعنی فقط اینجا تعطیل بود و نه جای دیگری در هلند. بازار مکاره ای به پا کرده بودند از شهر بازی و خوراکی. شهر بازی که می گویم یک چیزی بود بزرگتر از شهر بازی ای که در تهران داشتیم (و تعطیل شد) و فقط در عرض یک هفته در مرکز شهر دستگاه ها را نصب کرده بودند.  باید جایی برای خودم دست و پا کنم در فضای مجازی که عکس این طور چیزها را بگذارم آنجا.

پی نوشت ۳: این همه چیز که نوشتم، از ذوق وصل شدن اینترنت مان بود.

/ 10 نظر / 62 بازدید
ARSl-lAN

اومدم اينجا يهو يادم اومد که اوه پسر....اوه

AMir

toam mesle man taaze jaato avaz nemoodi ?

do you know the english name for "joze' o kol" I tried to read it many years ago in high school but I couldn't, now I like to try it again

مريم

به سلامتی که اينترنتتون وصل شده هميشه سبز باشين

مریم اینا

برای نویسنده ناشناس : جزء و کل اسم اصلی اش این است Physics and Beyond

سيد عليرضا شمس نيا

سلام ضمن بازدید از وبلاگ خوبتان برایتان و آرزوی توفیق بیشتر با مطلب پايان ميوه ممنوعه لو رفت در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم

آرش خ

جواب مرا نمی دهی چندمين بار است و من حسوديم می شود که تو در زيباترين جای جهانی و من نه!!

مریم اینا

برای آرش: شرمنده، جواب ندادنم از سر تنبلی بود!و اینترنت درست و حسابی نداشتن که حالا دارم. راستی اینجا اصلا هم قشنگترین جای جهان نیست. در واقع هیچ جا نیست! در هر حال امیدوارم هر جایی را که دوست داری ببینی