رتیل مامانی

دیروز رفته بودیم نمایشگاه و فروشگاه خزندگان، البته با مسامحه چون دوزیست و گونه‌های دیگر هم داشت. پر از مار و مارمولک و بزمجه برای فروش بود. با کلی کلنجار ذهنی خودم را راضی کردم که به یک مار دست بزنم، اما خیلی پررو می‌شدند اگر می‌گذاشتم یک رتیل راه راه به خیال خودشان مامانی(!) روی دستم راه برود. قورباغه‌ها هم بچه بودند و کسی بیرونشان نمی‌آورد مردم بهشان دست بزنند، احتمالا برایشان بچه بازی بود! ملت می‌آمدند با بچه‌‌هاشان و کلی جک و جانور به عنوان حیوان خانگی برای بچه‌هه می‌خریدند و می‌رفتند. انگار ترس برایشان بی‌معنی بود. ظاهرا اینطور آموزش می‌بینند،‌ حالا ما از سوسک و مارمولک می‌ترسیم. در مورد خودم این قضیه آموزش را تجربه کرده‌ام. قورباغه تنها حیوان از این جور جانوران است که حاضرم بهش دست بزنم و به عنوان حیوان خانگی نگهش دارم، فقط به خاطر معلم زیست دوم راهنمایی که یادمان داد از قورباغه نترسیم و دستمان بگیریم و دوستش داشته باشیم. بعد از آن بارها پیش آمده که قورباغه‌ای در سفر یا پیک‌نیک دیده‌ام و گرفته‌ام با کلی هیجان، اما جیغ اطرافیانم در‌آمده است.

یک چیز جالب دیگر در نمایشگاه غذاهایی بود که برای این حیوانات می‌فروختند. موش‌های طفلکی بیچاره که قرار بود خوراک مارها شوند و من حاضر بودم بخرم خودشان را نگه دارم. حتی یکی از غرفه‌ها موش یخ زده و بسته‌بندی شده برای مارهای مامانی مردم می‌فروخت. خب دنیا همین است،‌ ما گوشت گوسفند و گوساله بسته بندی شده می‌خریم،‌ یک سری هم موش‌ یخ زده می‌خرند. لابد "جهان ممکنی" هم وجود دارد که موجوداتش دوست داشته باشند آدم یخ‌زده و بسته بندی شده از فروشگاه بخرند.

/ 2 نظر / 13 بازدید
نسرين

خوبه که معلمت تو رو به قورباغه علاقه مند کرده .استاد فيزيولوژی من که با همين قورباغه های نازنين کم مونده بود باعث انصرافم از دانشگاه بشه.