کودکانی که می‌شناسم و نمی‌شناسم

برایشان زنگ هسته‌ای می‌زنند و من مدام به یاد صدای آژیر قرمز و سالهای تلخ دبستان می‌افتم. کاش این زنگ‌های هسته‌ای باعث نشود که رها،‌ علی،‌ نوید،‌ وحید، درسا،‌ سورن،‌ سارا، صبا،‌ مینو،‌ محمد،‌ کینوش و ... سالهای مدرسه و کودکی‌شان در هراس از فرود آمدن بمب بگذرد.

حداقل کاش بگذرد...

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

حالا شما خودشو خيلی ناراحت نکن حتی اگه رها٬ علی٬نويد و ... يک کمی هم بترسند٬بهتر از اونه که ده سال ديگه مستعمره کشوری مثل انگليس یا آمريکا بشن. مطمئن باش اگه امروز ما به اين فناوری دست پيدا نکنيم٬ همين بچه های نازنين٬ بنده و جنابعالی رو بخاطر سهل انگاری متهم می کنند. مثل ماها که وقتی اسم ناصرالدين شاه مياد سريع ياد اين جمله ميافتيم: آب شورو می داد و لب شيرينو می گرفت. به نظر من اين تفکر خيلی ساده لوحانه ست که فکر کنيم چون ممکن شکست بخوریم(فقط ممنکه!) دست از مبارزه برداريم. و اگه روزی برسه که افراد زيادی تو ايران اينجوری فکر کنند٬ اون روز٬ روز نابودي ملت ايران و حذف تمدن و هويت و شخصيت ايرانيه. پيروز باشی و سربلند. مصطفی

متين

سلام زاويه ديد شما خوبه ...

مريم

سلام.دریک روززیبای بهاری آرزوی بهترین ها رو برات دارم. به روزم. خوش حال می شم از نظرتون استفاده کنم.

مريم

عادت کرده ايم به کارهای کسانی که هميشه به جايمان تصميم گرفته اند!!

پاد مصطفی

آقا مصطفی سلام. نمیشناسمت ولی امثال تو رو می شناسم. تو فکر میکنی اونایی که مخالفند واقعا اینقدر آدم های ساده ای اند که این استدلالهای تو رو جواب بدونن برای هسته ای شدن/غنی سازی کردن/بمب سازی جمهوری اسلامی؟ اگر یک کم باهوشتر باشی هم برای خودت خوبه هم برای مخالف هات. موفق باشی.

زهرا

چرا یا باید به غنی سازی دست پیدا کنیم یا باید مستعمره بشیم؟ یعنی راه های سیاستمدارانه به فکر سیاستمدارهای احمق ما نمی رسه؟! البته که نمی رسه! اون ها هم مثل مصطفی هستند. یا این یا اون!! واقعاً این راهشه؟ ده نمکی گفت مردم از نخبه ها جلوترند ولی به نظر من مردم از نخبه ها عقب ترند، نخبه ها هم از مردم عقب ترند،‌ همه از همه عقب ترند، اصلاً همه اون عقب عقب ها هستند!!

زهرا

یه بار با جمعی از نخبه های شریف رفته بودیم از کارخونه ی البسکو بازدید کنیم. ماشین های پارچه بافی آلمانی، بسیار با شکوه و با عظمت و با ظرافت کار می کردند. مسوول اون بخش می گفت تازه این ماشین ها قدیمی اند آلمان بعد از تحریم دیگه به ما دستگاه هاشو نمی فروشه حتی اینا رو تعمیر نمی کنه. یه هو یه نخبه گفت: آخ، کاش ما می تونستیم اینا رو خودمون بسازیم تا دیگه وابسته به غرب نباشیم! طرز فکرش منو یاد اجدادمون انداخت که هنوز متمدن نشده بودند و مجبور بودند تمام مایحتاجشون رو به تنهایی تامین کنند! این دقیقاً طرز فکر رییس جمهور و میلیون ها مصطفی یی است که بهش رای دادند.

مصطفی

سلام مريم اينا فکر کنم تو کامنت قبلی خيلی تند نوشتم. (البته با اين حال فقط دو نفر جوابمو دادن) من نه نخبه هستم و نه جزو عوامم٬ نه عقبم و نه جلو٬ نه خیلی باهوشم و نه خیلی کودن. من فقط يه آدم معموليم که سعی مي کنم هر چیزی که می خونمو بدون مسائل احساسی و عینکهای سیاسی و با دید منطقی تفسیر کنم و نظر خودمو بدون مراعات حال نفر مقابل بيان کنم. اينم فقط نظر من بود. شما هم اگر استدلالی داريد مي تونيد بيان کنيد. من از وضع اقتصادی فعلی ايران و نحوه مديريت و هدايت مملکت رضايت چندانی ندارم. ولی در مورد بحث هسته ای به هيچ وجه حاظر نيستم کوتاه بيام. من از اينکه غربيها به ايران و ايرانی مثل کشورهای عربی (در اصطلاح من: اهالی شکم) نگاه کنند بيزارم. ايرانی در طول تاريخ سردمدار علم و دانش بوده و امروز هم بايد پيشتاز تمام عرصه های علم و فناوری باشه. حالا اگه اينطور نيست بايد به خودمون يه نگاهی بندازيم.

زهرا

من هم فقط نظر خودم رو می گم. اتفاقاً نظر من، در یک مورد، کاملاً برعکس نظر شماست. چرا امروز بايد پيشتاز تمام عرصه های علم و فناوری باشیم؟ مشکل من همینه! ما هم می خوایم پیشتاز باشیم هم می خوایم در تمام عرصه ها باشیم. اینه که در هیچ عرصه ای هیچی نمی شیم! داستان اینه که دلمون می خواد به چیزی دست پیدا کینم که نمی تونیم بهاش رو بپردازیم در حالی که یه چیز کوچیک هم می تونه همون کار رو برامون بکنه. مثل کسی که می خواد زمان رو بدونه و فقط ده هزار تومن پول داره ولی به جای خریدن ساعت ده هزار تومنی خودشو به آب و آتیش می زنه که یه ساعت یک میلیون تومنی بخره! فکر کنم عمق حماقت در این مثالم واضح شد. انرژی هسته ای یا استفاده از نعمت بی پایان باران و احداث سد؟ البته اگه واقعاً مشکلمون تولید انرژیه!!!