کتاب‌های عزیز

در کتابخانه نشسته ام و سرم گرم کار خودم است. اگر هم نباشد، بهتر است اینطور وانمود کنم. سرم را که بالا می برم در سالن روبرویی چیز عجیبی می بینم. آدم های آن سالن با لپ تاپ یا دفتریادداشت شان وارد می شوند، یک بالش و یک سطح شیب دار به عنوان جا بالشی بر می دارند. کتاب های تقریبا عتیقه را روی بالش می  گذارند و شروع  به یادداشت برداری می کنند. نمی دانم بالش دیگر برای چیست؟ برای آسیب ندیدن کتاب ها؟ حتما همین طور است.

/ 8 نظر / 7 بازدید
آدم زمينی

من هميشه بالش ميذارم رو پاهام٬ و بعد کتاب رو ميذارم روش تا کتابام پايی نشن!! آخه پاهای من هميشه گل چليه!! شايدم اونا آدم هلندی بودن...البته شما بايد بهتر از من اونا رو بشناسي!!! راستی اون افغانا چی شدن؟! اصلاْ اون جليه هه برگذار شد!؟ چرا انقد خودمونی شدم ييهو؟

سیدتقی

و بعد ناگهان از خواب بیدار می‌شوی!!!

مريم

مريم جان سلام ! حالت چطوره؟ اونجا هم داری فلسفه ی علم می خونی؟ به چه زبونی؟ موفق باشی

آرش خ

سلام لذت می برم از خواندن نوشته های شما و شما هيچوقت به من سر نمی زنيد ارادتمند

سيدعباس سيدمحمدی

سلام! کورش عليانی در مقاله ام موضوعيت نداشت. مشخصاْ درباره ی صحت اين صحبت از کاوه لاجوردی به نتيجه ای نرسيدم: «در انگلیسیِ فلسفیِ محاوره‌ای، اضافه کردنِ sch به اولِ کلمه کارِ رایجی است. در این سنــّت (که در زمانِ ترجمه‌ی نام‌گذاری و ضرورت از آن خبر نداشتم)، واژه‌ی آشکارا جعلیِ schX چنان است که مفهوم‌اش با مفهومِ متعارفِ واژه‌ی X متفاوت است (گرچه تفاوتْ نسبتاً ظریف است)، و شباهتِ آوایی قرار است توجهِ ما را به تفاوت جلب کند.» شما چنين چيزی شنيده ايد؟

حسنک

این که خوبه منم رفته بودم به يه کتابخونه واسه کتابا لحاف و تشک پهن ميکردن بعد واسشون آبميوه می‌آوردن وولک اين که چيزی نيست تازه واسشون...

مریم اینا

برای مریم: اره فلسفه علم می خونم- به انگلیسی