شريفي‌ها، ورود ممنوع

۱- ديروز براي آخرين بار رفتم شريف. در واقع قبلش فكر نمي‌كردم اين آخرين بار باشد، حالا هم مطمئن نيستم دوباره مجبور نشوم بروم آنجا. جايي كه ورود به آن (دقيقا ورود فيزيكي منظورم است) از ورود به مناطق نظامي هم سخت تر است.كارت فارغ التحصيلي ام را كه فقط براي چنين مواقعي گرفته بودم نشان دادم و از در رد شدم. اما نگهبان صدايم كرد و گفت از ساعت 1.5 به بعد(وقت اداري تابستان) با اين كارت نمي تواني بروي داخل. ايستادم به چانه زدن و من بميرم تو بميري. حتي رضايت نداد شناسنامه ام را بگذارم و بروم. داغ كردم و هر چه دوست داشتم نثار دانشگاه و همه كساني كردم كه مسبب اين بگير بگير دم در هستند. جلوي آنها زنگ زدم به احسان عمادي و گفتم "دانشگاه ... تون منو راه نمي ده، پس قرارمون به هم خورده و منتظرم نباشيد". احمقانه ترين قسمت ماجرا آنجاست كه يك ربع بعد با يكي از بچه ها كه مجوز عبور ماشين داشت،‌ از يك در ديگر وارد دانشگاه شدم!

۲- اينها را گفتم براي اينكه از همه‌ي آنهايي كه شريفي هستند، شريفي بوده‌اند يا به نحوي مجبور شده‌اند به آن خراب شده بروند و با اين شرايط مواجه شده‌اند؛ بخواهم داستان خودشان را بنويسند. نمي‌دانم شايد يك وقتي همه‌‌ي اين داستان‌ها را براي رئيس دانشگاه فرستادم تا ببيند چه تصوير كثيفي از دانشگاه در خاطره‌ها باقي گذاشته است.

/ 31 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

هر بار يادم ميفته کلی حرصم در مياد٫ ببخشيد اگر کمی بی ادبی نوشتم!

کفش

عجب تفاوتی داره شريف از بيرون و شريف از درون به روزيم نقطه

من (روزمره نگار)

همين الان تو وبلاگ بارباماما هم در همین مورد خوندم!!!!! من هم تجربه های خیلی بدی دارم از این درهای ورودی شریف. یعنی از قسمت ورودی دانشگاه متنفرم! اونقدر خاطرهء بد دارم ازش که نگو!!!!!

آرش

نظرات منو می اندازی دور؟!

مريم اينا

براي مدار صفر درجه: فوق ليسانس را هم آنجا خوانده ام يعني سر جمع هفت سال در دانشگاه لعنتي شريف- كساني را مي شناسم كه دكترا ازشريف گرفته اند و براي تدريس به آنجا مي روند، نگهبان اگر عشقش بكشد، آنها را هم راه نمي دهد

ورودی ۵۱

دخترم نيمه اول ۵۱ که ما از آن در حسرتزا!! رد می شديم وهمه اين توهين ها را ميديديم اميدمان اين بود که روزی نام ووجوداين ساواکی های کثيف از پيشانی مراکز علمی پاک شوند تا اينهمه از آنها حرص نخوريم يادم نمی رود که يک روز غير تابستان وغير حوالی ۱۶ آذر وغير هر حساب وکتاب ديگر راهم ندادند ولی جلو چشم من يک پسر سوسول دانشجو را با دوست دخترش که علم و صنعتی بود راه دادند . امروز جوانها با نظر تحقير به ما نگاه می کنند ومی گويند چه مرگتان بود اين بلا را به سر ما آورديد در جوابشان می گويم کاش منهم نقشی داشتم ولی از اين اتفاق (جابجائی قدرت ) راضی هستم عليرغم آنکه هنوز توهين دم در شريف وجود دارد فقر وجود دارد فحشا (صیقه )رسمی شده رشد بيکاری افزايش شديد دارد و..... تنها اگر ما از تاريخ درس بگيريم که آزادی واحترام ورفاه نسبی وحفظ واقعی شرف وحرمت انسانها مستلزم جامعه ای است که همگی هزينه اين نعمت ها را پرداخت می کنند از حاکميت تا پايين ترين طبقات بعلاوه اينکه حق گرفتنی است

آ رزو

ای بابا اينها چرا گير ميدن؟ به منم سر بزن

مرتضی

منم دانشجوی سال آخرم امروز ساعت ۶ با کارت هم راهم ندادند! گفتند تابستان ۱:۳۰ به بعد راه نمی دهند. خیلی مضحک است.

ALI_SHALON

IN HAME MOZOO NA BE ESME WEBLAGEYT NA BE MOZOHASH VALI BAZAM KHOBE MOVAFAGH BASHI

ostad

مکن از در که نه از گيت شريف تا حالا چند بار رفتم تو .کسی چيزی بهم نگفته.ولی وقتی رفتم تو ديدم اونجا اصلا چيزی نيست که اينجوری بگير ببند بازی در ميارن.