...

شماره‌اش را مي‌گيرم. به آخرين رقم كه مي‌رسم، آنقدر مكث مي‌كنم تا بوق بوق تلفن دربيايد و بعد گوشي را مي‌گذارم. نمي‌دانم آخرسر كي بر اين ترديد پيروز خواهم شد.

/ 9 نظر / 5 بازدید
امیر

اون نوشته ی دعای خیر واقعا قشنگ بود!

م.ز

دقيقا همچين تجربه ای داشتم ولی بالاخره بر ترديد فائق آمدم و امروز سخت پشيمان ام.

آرش

هیچوقت...مطمئن باش هیچوقت

آريا

شماره‌اش را مي‌گيرم. به آخرين رقم كه مي‌رسم، آنقدر مكث مي‌كنم تا بوق بوق تلفن دربيايد و بعد گوشي را مي‌گذارم. نمي‌دانم آخرسر كي بر اين ترديد پيروز خواهم شد. به همين می انديشم و غرقه در دنيای سکوت که می شکند عمق مرا .رینگ...رینگ..رینگ مریم مامان گوشی رو بردار. - باشه مامان و به آرامی برمی خیزم.تا شاید او باشد. ولی افسوس که من می دانم . این غریب سالهاست منتظر است و اگر می آمد.یا اگر .. مریم مگه با تو نبودم می گم گوشی رو بردار گوشیرو بر می دارم. الو...الو بفرمایین.. الو.چرا زنگ می زنی قت می کنی؟ من.من زنگ زدم؟ آره خوب شماره ی تو افتاده بود. بخشید اشتباه شده بود. خواهش می کنم ولی دیگه تکرار نشه.حالا شما چند سالتونه؟ خجالت بکش مرتیکه ی احمق و کوشیرو میزارم سر جاش. و ................................. سلام ببخشيد که اينجوری نوشتم.من معمولا اولين چيزی که به ذهنم ميادو می نويسم به منم سر بزنيد.خوشحال می شم و اگه تمايل به تبادل لينک داش

سوزان

*فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد* با انگشتان سبزم دکمه آخرین شماره منحوس تو را نمی فشردم.

يگانه جو

بدون هيچ شک و ترديدی شماره رو بگير چون بعدها افسوس نمی خوری که چرا ساده ترين کاری رو که می تونستی انجام بدی انجام ندادی. عيدت مبارک

ladyinred

هيچوقت آدم نمی دونه بعد از شماره ی آخر چی می شه اما اگه شماره رو نگيره هميشه به اين فکر می کنه که شايد با گرفتن شماره به اون چيزی که می خواسته ميرسيده و حسرتش رو نمی خوره